در حال حاضر بورس دقیقاً شبیه به یک «ناو» عظیم است که در توفان تصمیمات لحظهای و بخشنامههای شبانه، راهش را گم کرده است. ناخدایان این کشتی به جای آنکه به فکر سلامت موتور محرکهی آن باشند، تنها نگران پر کردن انبارهای خود از جیب این ناو هستند.
بزرگترین خطای استراتژیک دولت این است که تصور میکند با قیمتگذاری دستوری میتواند تورم را مهار کند. این یک اشتباه مهلک است. وقتی شما به تولیدکننده میگویید «به این قیمت تحمیلی بفروش»، در واقع دارید ریشه انگیزه او را میزنید. تولیدکننده وقتی حاشیه سودش را از دست بدهد، اولین چیزی که قربانی میکند، کیفیت و توسعه است. ما داریم به بهانه «حمایت از مصرفکننده»، تولید ملی را به مسلخ میبریم.
اینکه دولت هر زمان در بودجه به مشکل میخورد، چشم به بورس میدوزد و با تغییر نرخ خوراک، بهره مالکانه یا وضع عوارض ناگهانی، دست در جیب شرکتها میکند، یعنی «عدم درک ماهیت بازار سرمایه». سهامدار ما، نه کارمند دولت است و نه نذریبگیر. او سرمایه آورده تا در سود شریک باشد، نه اینکه ریسک سوءمدیریت و کسری بودجههای دولت را به دوش بکشد.
تزریق پول به صندوقهای تثبیت یا حمایتهای دستوری از شاخص، مثل دادن مسکن به بیماری است که نیاز به جراحی دارد. این کارها فقط وقت تلف کردن است. بورس به «حمایت» نیاز ندارد؛ بورس به «آزادی» نیاز دارد. آزادی در قیمتگذاری، شفافیت در قوانین و خروج دولت از بنگاهداری. تا زمانی که دولت رقیب بخش خصوصی است، تا زمانی که هیئتمدیرهها بر اساس روابط انتخاب میشوند و نه تخصص، این ناو از گل بیرون نمیآید.
بازار سرمایه جای «باید و نباید»های دستوری نیست. بازار، مکانیسم عرضه و تقاضاست. اگر دولت میخواهد این کشتی به مسیر اصلی خود برگردد، باید از دخالت در سازوکار قیمتها دست بردارد، ثبات در مقررات ایجاد کند. غیر از این، هر چه بگوییم، تنها به تأخیر انداختن واقعیت است.











