ولی واقعیت اینقدر تمیز و مرتب نیست. این چند روز، وسط خبر انفجار و ناامنی و ترس، یک چیز عجیب سر جایش مانده بود؛ زندگی. مردم خرید کردند، پول جابهجا کردند، حقوق گرفتند، قبض دادند و داد و ستد کردند. انگار نه انگار که بیرون چه خبر است. این «انگار نه انگار» اتفاقی نیست. پشتش آدمهایی ایستادهاند که اسمشان کمتر جایی میآید: «کارکنان شبکه بانکی و پرداخت».
همانهایی که در شعبه میایستند، در اتاقهای مانیتورینگ مینشینند، سرورها را بالا نگه میدارند، تراکنشها را رد میکنند و نمیگذارند این زنجیره ساده اما حیاتی قطع شود. در روزهایی که خیلیها به دنبال امنترین نقطه میگردند، اینها مسیر برعکس میروند. میآیند سر کار. با همان نگرانیهایی که همه داریم. با خانوادهای که نگرانشان است. با ذهنی که از خبرهای بد پر است.این اولین بار هم نیست. در کرونا هم همینها بودند. وقتی شهر نیمهتعطیل بود، وقتی ترس از بیماری همهجا را گرفته بود، شبکه بانکی و پرداخت تعطیل نشد. کسی برای یک انتقال وجه ساده یا خرید روزمره معطل نماند. آن روزها هم کسی خیلی دربارهشان حرف نزد. حالا هم بعید است زیاد حرفی زده شود.بانک و پرداخت، اگر کار کنند، دیده نمیشوند. فقط وقتی از کار بیفتند، همه میفهمند چقدر حیاتیاند. شبیه قلب. تا وقتی میزند، کسی به آن فکر نمیکند.در این روزها، این قلب با آدمهایی میزند که انتخاب کردهاند بمانند. نه بهخاطر قهرمان بودن. بهخاطر حس مسئولیتی که شاید حتی خودشان هم اسم دقیقی برایش ندارند. فقط میدانند اگر نیایند، یک جای کار میلنگد. یک صف طولانیتر میشود. یک اضطراب بیشتر به جامعه تزریق میشود.ما عادت داریم قهرمانها را در جاهای پر سر و صدا پیدا کنیم. در تصویرهای بزرگ، در روایتهای رسمی. ولی بعضی قهرمانها پشت یک باجه سادهاند. یا پشت یک مانیتور که هیچکس اسم صاحبش را نمیداند. اینها همانهاییاند که در کرونا ماندند. حالا هم ماندهاند.شاید وقتش باشد حداقل یکبار، وقتی همهچیز ظاهرا عادی پیش میرود، یادمان بیاید این «عادی بودن» چقدر هزینه دارد. نه هزینه مالی. هزینه انسانی. هزینه آدمهایی که تصمیم گرفتند در سختترین لحظهها، کارشان را رها نکنند.اسمشان را هر چه میخواهیم بگذاریم. کارمند. اپراتور. کارشناس.ولی اگر دقیقتر نگاه کنیم، دارند یک چیز خیلی بزرگتر را نگه میدارند: اعتماد.و اعتماد، اگر فروبریزد، دیگر هیچ سامانهای آن را بالا نمیآورد.
فعال اقتصادی
223223











