به گزارش دنیای سرمایه و به نقل از تو سعه انرژی چادر ملو (تاچکو)ایران از نظر ذخایر نفت و گاز در زمره کشورهای بسیار غنی جهان قرار دارد، اما در سالهای اخیر همزمان با ناترازی برق در تابستان و محدودیت گاز در زمستان روبهرو بوده است. این وضعیت در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد؛ اما از منظر اقتصاد انرژی، مسئله اصلی ایران نه «کمبود منبع»، بلکه ضعف در تبدیل منابع طبیعی به ظرفیت پایدار، قابل اتکا و بهرهور است.
مقاله منتشرشده در نشریه Energy Policy با عنوان Iran’s energy paradox: sanctions, external conflicts, and the governance trap تأکید میکند که تحریمها و فشارهای خارجی، اگرچه بر سرمایهگذاری، دسترسی به فناوری و توسعه زیرساختهای انرژی اثرگذار بودهاند، اما ریشه مسئله تنها در عوامل بیرونی خلاصه نمیشود. این مقاله، قیمتگذاری مخدوش، مصرف یارانهای، پراکندگی نهادی، ضعف هماهنگی تصمیمگیری و سرمایهگذاری ناکافی را از عوامل اصلی تداوم ناامنی انرژی در ایران معرفی میکند.
یکی از مهمترین ابعاد این پارادوکس، وابستگی شدید تولید برق ایران به گاز طبیعی است. وقتی گاز، سوخت اصلی نیروگاهها باشد، هر فشار بر عرضه گاز در زمستان میتواند به کاهش آمادگی نیروگاهها و محدودیت برق در دورههای بعدی منجر شود. به بیان دیگر، ناترازی گاز و ناترازی برق دو بحران جداگانه نیستند؛ بلکه دو وجه یک مسئله ساختاری واحدند.
از سوی دیگر، پژوهش دیگری در Energy Policy درباره بحران کمبود برق ایران نشان میدهد که سیستم برق کشور با کسری مزمن عرضه مواجه است و این کسری در دورههای اوج مصرف میتواند به حدود ۱۸ گیگاوات برسد. این مطالعه، مصرف ناکارا، اعوجاجهای یارانهای و فرسودگی زیرساخت را از محرکهای اصلی کمبود برق معرفی میکند و نشان میدهد که سیاستهای منفرد، بدون هماهنگی نهادی و طراحی یکپارچه، اثر محدودی بر حل بحران دارند.
گزارش Stanford Iran 2040 نیز سالها پیش هشدار داده بود که رشد مصرف گاز در بخشهای خانگی، نیروگاهی و صنعتی، بخش بزرگی از افزایش تولید گاز ایران را جذب کرده و ظرفیت مانور کشور برای صادرات، تزریق به میادین نفتی و مدیریت پیکهای فصلی را محدود میکند. این یعنی حتی افزایش تولید نیز اگر با اصلاح مصرف، بهبود بهرهوری و نوسازی زیرساخت همراه نباشد، الزاماً به امنیت انرژی پایدار منجر نمیشود.
بنابراین، مسئله انرژی ایران را باید در سطحی عمیقتر دید: منابع طبیعی زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشوند که نهادهای تصمیمگیر، نظام قیمتگذاری، ساختار سرمایهگذاری، بهرهوری مصرف و زیرساختهای انتقال و تولید بتوانند آن منابع را به خدمات پایدار انرژی تبدیل کنند.
در این چارچوب، راهحل ناترازی انرژی فقط افزایش تولید برق یا گاز نیست؛ بلکه مجموعهای از اصلاحات هماهنگ است: بهبود بهرهوری، اصلاح تدریجی و اجتماعیپذیر یارانهها، نوسازی نیروگاهها و شبکه، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیرهسازی، مدیریت مصرف و مهمتر از همه، هماهنگی نهادی در سیاستگذاری انرژی.
ناترازی انرژی ایران، بیش از آنکه صرفاً یک بحران فنی یا تحریمی باشد، نشانهای از یک مسئله حکمرانی است: چالش تبدیل ثروت زیرزمینی به زیرساخت قابل اتکا.











